ژوکر تنهـــــا

سالیتر نوعی نفرین خانوادگی است و همیشه ژوکری هست که فریب را در می یابد. نسلها یکی پس از دیگری می آیند و می روند اما ژوکری روی زمین راه می رود که هیچ گاه در معرض تاراج زمان قرار نمی گیرد.

ژوکر تنهـــــا

سالیتر نوعی نفرین خانوادگی است و همیشه ژوکری هست که فریب را در می یابد. نسلها یکی پس از دیگری می آیند و می روند اما ژوکری روی زمین راه می رود که هیچ گاه در معرض تاراج زمان قرار نمی گیرد.

پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
۲۶
آبان

کاش میشد دکمهٔ خواب دیدن رو خاموش کنیم و هیچ وقت خواب نبینیم.


امضا: ژوکر

  • ژوکر تنها
۲۴
آبان

آخیش، دلم خنک شد!

امروز دعوا گرفتم 

عرضم به طولتون که امروز رفتم سوار تاکسی شدم. یه خانومی بعدِ من اومد نشست. از همون لحظه اول که اونجوری گفت پاتو ببر اون طرف، دوزاریم افتاد که از اون پیرزنای بدعنقه. نفر سوم هم نشست دیدم همچین فشار بهم وارد کرد. دیگه رسماً به در تکیه داده بودم. وسطای راه موبایلش زنگ خورد رفت از تو جیب مانتوش برداره، دیگه کلاً افتاد روم. فشار قبر بهم وارد شده بود. با عصبانیت گفتم: "درست بشینید دیگه خانوم، این چه وضعشه. تو تاکسی نشستینا!" بعد دیدم یارو طلبکارم هست. از قضا همون لحظه نفر جلویی پیاده شد. از راننده خواستم نگه داره که من برم جلو بشینم. حالا این زنیکۀ گشادِ زبون نفهم پیاده هم نمیشد. میگفت چرا میخوای پیاده بشی! راننده دید اوضاع بیریخته درِ سمت خیابون رو باز کرد تا من پیاده بشم. رفتم جلو باز ساکت نموندم. به اون زنه گفتم وقتی تو تاکسی میشینی باید خودتو جمع کنی و حقوق بقیه رو رعایت کنی. حالا با عصبانیت میگما. اونم هی زر میزد!! راننده بنده خدا میدونست حق با منه. اون خانومه که پیاده شد، راننده گفت اصلاً این خانوم قبل از سوار شدن با همکار ما هم داشت بگو مگو میکرد!!!

هیچی دیگه، راننده مرد خوب و خوش برخوردی بود. آخر سر ازش عذرخواهی هم کردم بابت این اتفاق و پیاده شدم. ولی آی دلم خنک شد یبارم که شده واسه حقم زبونمو باز کردم.


امضا: ژوکر

  • ژوکر تنها
۲۳
آبان

اقتصاد مقاومتی یا مقاومت اقتصادی؟!

داخل مغازه شدم. بوی کهنگی همراه با پلاستیک و مشتقات نفتی، تنها چیزی بود که به مشامم می رسید! اشتباه نکنید، پلاسکو نبود، بلکه فروشگاه لباس بود. نمیدونم این چه سیاست کثیفیه که چند ساله دولت ها در پیش گرفتن برای آسیب رسوندن به مردم! فروشگاه هایی پر از پوشاک بنجل و پلاستیکی که صد سال دیگه هم پرز ازش بلند نمیشه چون اصلاً تو مواد اولیه ش نخ و پنبه به کار نرفته! حالا این لباس ها رو چندسالیه که به عنوان تولید داخلی توی فروشگاه های بعضاً بزرگ و زنجیره ای عرضه می کنن و مردم کم درآمد (از روی اجبار) و چه بسا قشر متوسط (از روی نادانی) به تن می کنن و چه امراض پوستی ای که در آینده گریبانشون رو نخواهد گرفت!

با اندوهی در دلم از فروشگاه بیرون اومدم و دلم به حال مردمی سوخت که از روی فقر و ناچاری به این لباس های ارزان قیمت رو میارن و تازه کلی هم خوشحال و دعاگوی حضرات عالیات هستن که در تولید پوشا خودکفا شدیم!


امضا: ژوکر

  • ژوکر تنها
۲۳
آبان

آفریده: ۱۳۵۹/۸/۱۵

آرمیده: ۱۳۹۵/۲/۷


۳۵ بهار زیست. ۳۵ زمستان را دید. ۳۵ پاییز را زیر شرشر باران قدم زد. جوانه زد و شکفت، اما افسوس که باز شدن جوانه‌اش را ندید. 

دنیای غریبیست. بیهوده، بی فرجام، بی امیدی برای زیستن! از هر سو بنگری دیوار است و دیوار است و دیوار. دیواری به بلندای آرزوهایت. دیواری به وسعت احساست. دیواری که نه ابتدا دارد و نه انتها. خشت خشتش درد است و غم است و اندوه. مچاله های تنت را در آجر به آجر این دیوار پنهان می کنند که مبادا از دردت باخبر شوی.

میدانی؟! من اما میدانم در پس آن دیوار چه رازی پنهان است. هیچ....

در پس این دیوار هیچ نیست جز تباهی و پوچی و نیستی. یک عمر ذره ذره وجودت را خشتِ این دیوارِ درد میکنی تا شاید در پسِ دیوار، خوشبختی را ببینی. اما دریغ که تو هم فریب خورده ای....


امضا: ژوکر


  • ژوکر تنها
۲۳
آبان

برای هموطنان کوردم ...

قلب ما داغدار کرمانشاه است

 

 

 

 
برای دیدن معنی ترانه، به ادامه مطلب برید.
  • ژوکر تنها
۲۳
آبان

با تمام ِ وجود غمگینم
شادی ام مال ِ سالها قبله

چشم ِ باز، ایستاده می خوابم
مثل ِ اسبی که توی اسطبله

امضا:ژوکر
  • ژوکر تنها
۲۲
آبان

ازگیل ژاپنی رو یادتونه که در موردش قبلاً مفصل توضیح داده بودم؟ آخییی امروز یهویی تازه متوجه شدم درختمون چقدر شکوفه داده و من هر روز از کنارش رد شدم و نفهمیدم! دیگه گفتم چنتا عکس خوشگل بگیرم با هم ببینیم بلکه تو این وانفسا یکم دلمون باز بشه.




پی نوشت: متنفرم از اینکه بعضی از تصاویر بعد از آپلود شدن، چرخش میکنن!! بخاطر همین دیگه بقیه عکسا رو بیخیال شدم (برای دیدن اندازه واقعی تصویر، روش کلیک کنید).


امضا: ژوکر

  • ژوکر تنها
۲۲
آبان
با اندکی فاصله کنارم ایستاده بود.
+ شما قدتون چنده؟
- به 160 نمیرسه، 158 ، 59.
(با تعجب)
+ واقعاً؟!!! من 135 هستم. شما که زیاد از من بلندتر نیستین!
نگاهش کردم. خندیدم و آرام دستم را به دورش حلقه کردم. از اینکه در آغوشم بود چشمانش از رضایت برق میزد.
چه ساده می شود دلی را شاد کرد. 

امضا: ژوکر

  • ژوکر تنها
۲۰
آبان

کلافه بود، خیلی کلافه. وانمود کردم که اتفاقی نیفتاده و حرفی به میان نیامده. پدال گاز را محکم فشار میداد تا نهایت سرعت. صدای موزیکش تا انتها بالا بود. کلافگیش که فروکش کرد، سرعت را کم کرد. آرام دستش را نوازش کردم. نمیدانم آرام شد یا نه ولی فقط به جلو نگاه میکرد و چیزی نمیگفت.

سیگارش را روشن کرد. یکی دو پک زد. به چشمانم خیره شد

+ آخه احمق، نمیتونی مث آدم حرف بزنی؟ تو که میدونی من جونمم برات میدم دیوانه...

سرم را بر روی شانه اش گذاشتم و حرفی نزدم. پر از غم بودم. در دلم زمزمه کردم

-آخه الاغ، اگه دلم با تو نبود که با همه اخلاق سگیت تحملت نمیکردم ...


امضا: ژوکر

  • ژوکر تنها
۲۰
آبان

بالأخره کشیدمش!

همون لعنتیِ دوس داشتنی رو که مدتها بود بهش نیاز داشتم. واقعاً هم دوس داشتنی بود. کاش همیشه داشتمش.


امضا: ژوکر

  • ژوکر تنها