ژوکر تنهـــــا

سالیتر نوعی نفرین خانوادگی است و همیشه ژوکری هست که فریب را در می یابد. نسلها یکی پس از دیگری می آیند و می روند اما ژوکری روی زمین راه می رود که هیچ گاه در معرض تاراج زمان قرار نمی گیرد.

ژوکر تنهـــــا

سالیتر نوعی نفرین خانوادگی است و همیشه ژوکری هست که فریب را در می یابد. نسلها یکی پس از دیگری می آیند و می روند اما ژوکری روی زمین راه می رود که هیچ گاه در معرض تاراج زمان قرار نمی گیرد.

ژوکر تنهـــــا
دنبال کنندگان ۱۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب

۳ مطلب در اسفند ۱۳۹۵ ثبت شده است

۲۶
اسفند

تا اطلاع ثانوی خسته ام ....

آره، دقیقاً همین جمله بود. روی برگه ای چاپ شده و روی دستگیره درِ یه مغازه آویزون بود. تو لحظه اول یهو خنده م گرفت و با همون خنده رو به خواهرم گفتم خسته س میفهمی، خسته!! یهو خواهرم به بالای در اشاره کرد. تصویر پسری جوان که احتمالاً هم سن و سال فروشنده بود. به یکباره خنده روی لبم خشک شد و سوزشی توی سینم احساس کردم. تصویر با یک جمله و نوار مشکیِ اریب...

چقدر این تصاویر برام آشناس. چقدر این نوارِ اریبِ مشکی رو تو سالی که داره تموم میشه دیدم. سالی پر از غم، درد، رنج، مصیبت و اندوه. دیگه حسابش از دستم گذشته که تو این دوازده ماه چند بار خبر مرگ شنیدم. همیشه میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست. بهار برای من پیام آورِ درد و بود و درد و درد...

حتی این لحظه های آخر هم دست از سرمون برنمیداره. به هر طرف نگاه میکنم بوی مرگ میاد، بوی عزا، بوی ماتم.

آره، کاش میشد ما آدما هم یه برچسب بزنیم رو پیشونیمون و بگیم تا فرا رسیدن مرگ، خسته م ....


امضا: ژوکر

  • ژوکر تنها
۱۶
اسفند

درود و دوصد بدرود به عزیزانِ جان

با پرروییه تمام بعدِ قرنی اومدم بدونِ طرح مسأله همینجوری کشکی یه حرفایی بزنم که اصن نومودونم چیه خخخخ

خب... 

به قولِ بابابزرگِ خدابیامرزم که از وقتی من چشم باز کردم آلزایمر داشت، حال؟ احوال؟ خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟

اصن نزدیکِ بهار که میشه دیدین همه مثِ فرفره میشن دائم اینور و اونور میرن؟ ولی من نقیضِ تمامِ قوانینِ طبیعتم خخخخ. قشنگ شدم مث تنبلِ درختی همچین میخزم رو زمین خخخخخ

راستییییییییییییییییی یه خبر غرورآفرین و افتخار آمیز برای خودم. بالاخره بعد از گذشتِ 4 ماهِ تمام، دنیای سوفی رو تموم کردم. دستاوردی بس شگرف در عرصه دنیای کتابخوانی بر جهانیان گشوده شد اصن خخخخ. امروز هم طاعون رو تازه شروع کردم. شروعش برام جالبه. تاحالا از کامو کتابی نخونده بودم. حس میکنم سبک نوشتارش یکم با بقیه کتابایی که خوندم متفاوته. کمی به سارتر شباهت داره ولی خب حالا تا آخر که خوندم پست جداگونه میذارم برای همشون. از طرف دیگه هم صدسال تنهایی رو که دارم صوتیش رو گوش میدم، از 21 قسمت 5 قسمتش فقط مونده که اینم تا چند روز دیگه تموم میشه. این عجب چیزیه. چقد پشیمانم که در موردش قبلاً قضاوت های بچه گانه کردم. حالا همه اینا رو توضیح میدم بعداً.

آهان راستی تا یادم نرفته، هفته درختکاری هم مبارکا باشه. امیدوارم رنگِ دلهاتون همیشه آبی و روحتون همیشه سبز و جاودان باشه. یه درختی چیزی هم بکارید دم در خونتون به جایی بر نمیخوره والا. من و خواهر هم هفته پیش رفتیم پیشواز و چنتا گلدون خریدیم و با خاکِ توپی که مامان اینا از ولایت آورده بودن، گلدونا رو همه رو عوض کردیم. بعضیا گلدوناشون بزرگ بود، تو کوچیک تر گذاشتیم. بعضیا رو تکثیر کردیم و این حرفا. خلاصه یه روز تمام این فرایند طول کشید ولی دیگه جون نمونده بود برامون. حالا شمعدونیای تو حیاط رو دست نزدیم به اضافه گلدونای بگونیا و گل گندمی رو. فعلاً فقط گلای آپارتمانی رو تعویض کردیم. تو همین چند روزه همچین دلی از عزا درآوردن و نونوار شدن که نگو. عشق میکنم وقتی میبینم گلام الان خاک خوب دارن و حالشون توپه :))

واااای چقد حرف زدم، گلوم خشک شد. انگار که منو تو انفرادی کرده بودن یهو اومدم بیرون عقده حرف زدنم رو دارم خالی میکنم خخخخ. سرتون رو درد نیارم. بسی خرسندم که دوستای خوبی مث شما دارم که جویای احوال هستین. این مروارید البته یه مدته پیداش نیس نگرانشم که دِپ مِپ نشده باشه.

فعلاً اینا رو داشته باشید تا پست های بعدی


امضا: ژوکر

  • ژوکر تنها
۰۱
اسفند


خواستم مثلِ آسمان باشم

مُنجیِ شهرِ نیمه جان باشم

آشیانِ پرندگان باشم

با همین دستِ خالی و سردم


خب، به نامِ خدا، آلبوم رادیکال هم منتشر شد بالاخره

میدونم از بین کسایی که وبلاگ منو میخونن فقط خودم به آهنگاش گوش میدم. خخخخ البته منم چند ماهه که درگیرش شدم. از این حرفای صد من یه غازی هم که تو گوش مردم کردن که شاهین اِله و بِله، متنفرم. یعنی چرت و پرتِ محضه. درد مردم رو میخونه به نظرم. کاری به عقاید مذهبی و دینیش ندارم. انسان یک موجودِ مختار خلق شده و هیچ کس حق نداره به بقیه بگه که به چی اعتقاد داشته باشید، به چی اعتقاد نداشته باشید. من که این دو روزه تو مغزم همش همین آلبوم رو ریختم. حالِ این روزام هم اصلاً خوب نیست و دارم خودمو تخلیه می کنم. از این آلبوم سه چیز فقط میتونم دریافت کنم: درد، درد و درد ...

پی نوشت: شدیداً نیازمندِ یک عدد لپ تاپم. هزاران امراض مرا بگرفته :((


امضا: ژوکر

  • ژوکر تنها