ژوکر تنهـــــا

سالیتر نوعی نفرین خانوادگی است و همیشه ژوکری هست که فریب را در می یابد. نسلها یکی پس از دیگری می آیند و می روند اما ژوکری روی زمین راه می رود که هیچ گاه در معرض تاراج زمان قرار نمی گیرد.

ژوکر تنهـــــا

سالیتر نوعی نفرین خانوادگی است و همیشه ژوکری هست که فریب را در می یابد. نسلها یکی پس از دیگری می آیند و می روند اما ژوکری روی زمین راه می رود که هیچ گاه در معرض تاراج زمان قرار نمی گیرد.

ژوکر تنهـــــا
دنبال کنندگان ۱۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب

۲۰ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

۳۰
مرداد

وقتی ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست به دست هم بدن تا یه نفر رو از پا در بیارن، هیچ کس نمیتونه کمک کنه. هیچ دعایی راه به جایی نمیبره. دیگه خسته شدم. تحمل ندارم. خیلی با من بد کردی خدا. دیگه طاقت صبوری نداشتم. نباید اینجوری میشد. دیگه شک ندارم که این بار از پا در میام.


امضا: ژوکر

  • ژوکر تنها
۱۹
مرداد
چند روز پیش سالروز حادثه دلخراش بمباران هیروشیما و ناکازاکی بود. عمل شومی که مدعی بزرگ حقوق بشر، امریکا، به بهانه صلح جان صدها هزار نفر از مردم خاور دور رو گرفت. دلم نمیخواد هیچ مطلب مغرضانه ای بگم، تنها احساسم رو از آنچه  که میبینم و می شنوم میخوام بازگو کنم. دیدن تصاویر بمباران اتمی هیروشیما منو به فکر فرو برد. درسته که مردم ژاپن بعد از گذشت بیش از نیم قرن از اون حادثه، نمیشینن عزاداری کنن و یا به دشمنی با امریکا بپردازن. ولی داغ اون حادثه تا ابد بر دل مردم ژاپن میمونه. داغی که هنوز هم آثارش توی نسل های جدیدی که به دنیا میان، مشاهده میشه. درسته، کشور ژاپن الان به یکی از پیشرفته ترین کشورهای جهان مبدل شده و حتی امریکا رو میذاره تو جیبش. ولی این دلیل نمیشه که شوم بودن اون حادثه رو از یاد ببریم.
  • ژوکر تنها
۱۸
مرداد

خیلی دیگه آدم باید خوش شانس باشه که پدر و مادر هردو چشم و ابرو مشکی و مو فرفری باشن، بعد خودت موهای بلوند و صاف و چشمهای آبی داشته باشی! خدا شانس بده! 



امضا: ژوکر

  • ژوکر تنها
۱۵
مرداد

قلبم مالامالِ دردیست که هر لحظه بر جانم زبانه میکشد. روحم آکنده از حس تلخ ناامیدیست. ناامیدی از دنیایی که هیچ گاه نخواهم فهمید دلیل بودنش را. دلیل بودنش و بودنم را. بگذار بگریَم بر این شب تار که سایه اش شب و روزم را به سیاهی کشانده. بگذار وا کنم این بغض فروخفته را. بگذار رها شوم از زمین و هرچه رنگ تعلق به آن دارد. 

صدایی از دور دست شنیده می شود. صدا آشناست. آری، این منم که در دوردست ها، آنجا که از زمین و زمینیان خبری نیست، فریاد رهایی سر داده ام. من در آن سوی زمین رها شده ام از غمِ این شب سیاه. 

بگذار در این دشت ملال و اندوه آنقدر بگریَم تا ابرهای بهاری در برابر عظمت باران ِچَشمهایم سر به تعظیم فروآرند. بگذار تا بگشایم غمِ نهفته در نهانخانه قلبم را. 

خسته ام از این سیاهی بی پایان. خسته ام از این ابرهای شوم بالای سرم که نه میبارند و نه میمیرند. آنقدر نمیبارند تا تمام بغض و سیاهی خود را بر قلبم نشانه روند.

اکنون چَشمان من آبستنِ ابریست که قلبم را با تخم غم بارور کرده و خود آزاد و رها در پی نسیمی ملایم به دنبال رهاییست. رهایی از دردی که اکنون رسالتش را به من سپرده است.

من اما رنجور و خسته، با قامتی تکیده زیر بار این غم ذره ذره وجودم آب می شود، همچون اشک. این اشک ها همان قامت من است که اکنون چون جویی روان شده است. * به امید آنکه شاید برسد به پای شکوفه ای و برساند سلام مرا به آنکه رفت و روحی زخم خورده و قلبی شکسته در این تن جاگذاشت. 


* به شکوفه ها به "یاران" برسان سلام ما را ....



امضا: ژوکر

  • ژوکر تنها
۱۵
مرداد
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ژوکر تنها
۱۴
مرداد

+ واسه خارجی میتونه باشه، واسه من نمیتونه باشه؟!!!


واااای این دیالوگ خداس، مُردم از خنده. این یکی از دیالوگ های فیلم سینمایی "زاپاس" هست. فیلم رو ندیدم فقط آنونسش رو از تی وی دیدم. یعنی هربار که پخش میشه من کلی میخندم با این دیالوگ. منو یاد یه استیکر بی تربیتی تو تلگرام میندازه. دیگه ببخشید، دست خودم نیست، فکرم خرابه 



امضا: ژوکر

  • ژوکر تنها
۱۳
مرداد

بعضی آدما چه صدای زیبا و چه لحن دلنشینی دارن. فارغ از شخصیت و ذاتشون، صداشون واقعاً به دل آدم میشینه. بعضیا انقدر قشنگ حرف میزنن (منظورم خودِ حرف نیست، شیوه ادای کلمات و لحن هست) که دل آدم به لرزه درمیاد. به نظرم صدای خوب یکی از اون نعمت های ویژه هست که خداوند تو وجود بعضی از بنده هاش گذاشته. شاید خیلی چیزای دیگه نداشته باشن، شاید اخلاق خوبی نداشته باشن، ولی این یه هدیه از طرف خداست که باید قدرشو دونست و برای شکرگزاری از این نعمت، باید جنبه های دیگه از وجود رو هم خدایی کرد.


پی نوشت: کاش زندگیش هم مثل صداش زیبا بود ....



امضا: ژوکر

  • ژوکر تنها
۱۱
مرداد

گفتم: کمی جدی باش. زندگی که همش شوخی و مسخره بازی نیست. گاهی به حرفای جدی هم نیاز داریم!

کمی مکث کرد و گفت: زندگی یه شوخیه بی رحمانه س، نباید جدی بگیریش. فقط سعی کن ازش لذت ببری. واسه لذت بردن از زندگی باید دیوونه بود.

گفتم: ولی بد نیست کمی هم جدیت چاشنی زندگی بشه

گفت: خب همین الان کاملاً جدی دارم حرف میزنم

دیگه حرفی واسه گفتن نداشتم. با همین چنتا جمله قانع شدم ...



امضا: ژوکر

  • ژوکر تنها
۱۰
مرداد

حسرت، حسادت، نمیدانم نامش چیست!

گاهی چقدر شجاعت کم دارم

گاهی چقدر جسارت کم دارم

 و گاهی چقدر آزاد نیستم

شجاع، جسور و آزاد مانند آنهایی که تمام قد وجود خود را در طبق اخلاص گذاشته و برای شادی دیگران تلاش می کنند.

آنهایی که حتی شاید خود شادی های اندکی در سینه دارند

آنهایی که با وجود شاد کردن دیگران، هزاران برچسب و تهمت را نیز می پذیرند و دم نمی زنند.

فقط کافیست کمی سر را برگردانیم تا انسانهایی را ببینیم که با وجود تفاوت عقیده و کیش و مذهب، یک هدف مشترک دارند و آن هم شاد کردن دل انسان های دردمند است.

گاهی دلم می خواهد من هم آنقدر آزاد بودم و آنقدر شجاع بودم که می توانستم اندکی از خود را به جهان نمایان کنم. اما نه، من نه آزادی دارم و نه شجاعتِ خود بودن. تنیده در پیله تنهایی خویشم و محکوم به زندگی در قفسی که خود را ملزم به آن کرده ام. 

در دل هوای پرگشودن و رهایی است، اما بال رفتن نیست. آنقدر نپریده ام که پرنده بودن را پاک از یاد برده ام.

شاید بالِ پر زدن هست اما جرأت پریدن نیست.

پرنده باش

حتی در قفس

پرواز را به خاطر بسپار ...



امضا: ژوکر


  • ژوکر تنها
۰۸
مرداد
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ژوکر تنها